حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )

577

تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )

ابن محمد بن على بن موسى بن جعفر عليهم السلام بود ، و در سنهء ستّ و خمسين و مائتين « 1 » از كوفه بقم آمد ، و بقم مقام كرد ، و پيوسته برقع « 2 » به روى فرو كذاشتى ، تا آنكاه كه عرب بقم بذو پيغام فرستادند ، كه ترا از مجاورت و همسايكى ما بيرون مىبايد رفتن . پس أبو جعفر محمّد از قم بكاشان رفت ، چون بكاشان رسيد ، احمد بن [ عبد ال ] عزيز

--> و . دكتر سيد حسين مدرسى طباطبائى در « تربت پاكان ج 2 / ص 78 » مىگويد : ( در كتاب قم نخستين كس را كه از رضويان به قم آمده است ( محمّد ) فرزند ( موسى ) مىداند . . . تحريفى كه در برخى نسخ متأخر ترجمه كتاب قم در اين مورد راه يافته ، و نخستين كس را ( موسى بن محمد ) مىنماياند خطايى است آشكار ، و تحريفى بسيار واضح ، كه جاى سخن گفتن ندارد ) . آنگاه در حاشيه مىگويد : « كتاب قم : 215 - 216 » نسخه‌اى كه اساس چاپ قرار گرفته ، همانند نسخهء مجلسى در بحار ، و تحفة الزائر از نسخ محرّف بوده ، ليكن در همه نسخ درست كتاب ، مطلب به شكل صحيح آمده است ، و در كهن‌ترين نسخه خطى آن ( شمارهء 2472 كتابخانه ملى ايران - برگ 155 عكس ما ) نيز به شكل درست بوده كه بعدها كسى در آن دست برده ، و در كنارهء همان برگ على اكبر فيض ( مؤرخ قم در دوره ناصرى ) شرحى در اين باب نگاشته است . به هر حال كسانى كه اصل عربى كتاب قم را در دست داشته‌اند ، نخستين كس را فرزند موسى مزبور دانسته‌اند ، از جمله : « منتقلة الطالبيّة ص 253 چاپ نجف ، و النقض ص 323 » و بسيارى از كتب متأخر ، كه نسخ درست ترجمه را اساس كار قرار داده‌اند نيز به همين گونه سخن گفته‌اند ، از جمله : « زهر الربيع جزائرى : 211 - 212 چاپ بيروت ، كشكول شيخ بهائى ، كأس السائلين حسن بن نظر على رشتى كيخى ، پدر ميرزاى قمى : 19 ر ، نسخهء شماره 883 كتابخانه ملك تهران ، و نوشته‌هاى ديگر » ، از خلاصة البلدان برمىآيد كه در قرن يازدهم مزار مورد سخن را مقبرهء موسى مبرقع مىگفته‌اند ، ليكن مدفون در آن را محمّد بن موسى مىدانسته‌اند ، . . . ( و محمد بن موسى در شب چهارشنبه 21 شهر ربيع الثانى سنة 296 در قم فوت گرديد ، و او را در خانه‌اى كه به جهت او قميّان خريده بودند دفن كردند ، و الحال قمّيان در آن خانه زيارت او مىكنند ، و به مقبره موساى مبرقع معروف است ) . ( 1 ) . سال 256 هجرى . ( 2 ) . برقع ( به ضم باء و سكون راء و فتح قاف ) : نقاب .